خیــــــــــــــــــلی کار دارم (روز نوشت)
رو صندلی قدیمیم لم دادم و خیره ام به قفسه ی کتابها...جزوه ی 400 صفحه ای دستورنگارش بیشتر تو چشم میزنه چون هنوز بازش نکردم...
یک به یک کتابا رو نگاه میکنم و تو دلم هزار ویک برنامه میچینم
این چندروز تقریبا اوضاع درسا خوب پیش رفت...
چند وقته سینما نرفتم...نت و تعطیل کردم...فکرمو آزاد کردم رو درسام...
گوره پدر هرچی غم وغصه ...
اینروزا همش استرس دارم...با اینکه تا امتحانا زمان زیادی دارم ولی حس میکنم از همه چیز عقبم
حس میکنم تا الان از زندگی جا موندم...میخوام بش برسم!!
خیلی کارا نکردم ...خیلی کوتاهی ها کردم...
خیلی زمان ها رو از دست دادم...با چیزایی که بجز رویا وخیال نتیجه ای واسم نداشته..
برای خیلیا وقت گذاشتم که الان حاضر نیستن نیم ساعت از وقتشون یا نه حتی به اندازه یه پیامک برای من وقت بزارن...
اینروزا خونه تکونی دارم...میخوام خیلی چیزا وآدما رو از زندگیم بندازم بیرون...
این دیگه خیال بافی نیست...رویا نیست...خوده زندگیمه
تا اینجاش هم تونستم یه کارایی بکنم ...تونستم خیلی چیزا رو حذف کنم...
این اولین خونه تکونیه که از هیچکس کمکی نمیخوام...
پی نوشت 1:هرچیزی رو میشه حذف کرد بجز این وبلاگ و رفقای وبلاگیش!
استاد نوشت:چند وقت پیش استادم حرف خوبی بم زد...گفت:میدونی دلیل درجا زدن اکثر جوونا چیه؟اینکه به هر چیزی اجازه میدن داخل مغزشون بشه...مغزتو دوست داشته باش سعی کن فقط چیزایی رو واردش کنی که واقعا ارزششو دارن!
دمت گرم استاد










